همه از با هم بودن مینویسند اما من از تنهایی ...
خدایا سرد این پایین از اون بالا اگه میشه نگاه کن یه کاری کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلبم و ها کن خدا یا سرده این دستام از اون بالا خودت ببین می لرزه مگه حتی همه دنیا به این دوری به این سردی می ارزه تمومش کن دیگه بسه شدم از زندگی خسته یه زخمی دارم از دردش میسوزم و میخوام میخوام بمیرم یه زخمی دارم از دردش هنوزم که هنوزه من میسوزم خدایا من دارم میام یکم با من مداره کن شندیم گرمه اغوشت اگهمیشه منم یه گوشه جا کن میدونم گرمه اغوشت اگه میخوای منم یه گوشه جا کن دیگه از دنیا بریدیم دلامون خیلی گرفته تو کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته دیگه از دنیا بریدیم دلامون خیلی گرفته تو کجایی که ببینی که همه جا رو غم گرفته دیگه زندگیم داره ته میکشه ازدلم پیاده شو اخرشه نه بمون شاید بازم جون بگیرم نه برو میخوام که راحت بمیرم نه بشین که سر رو شونت بزارم نه پاشو که دیگه دوست ندارم نه نه نه بیا بیاو دستامو بگیر عشق من بیا تو هم با من بمیر
تو خیابونو نگاه میکنی از پشت شیشه اون که از پشت درختا میگذره شاید منم که دارم تنهایی با یاد تو پرسه میزنم مثل آسمانی که امشب می
بارد و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می
نشیند و چشمانم را نوازش می
دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر
کنم
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم ارزو ميكنم هر كجا كه هستي و نفس ميكشي با هر كس هستي و به هر كسي عشق مي ورزي به ياد من نباشي!!! چون ميدانم هر وقت تصويري از من در ذهنت پديد امد با خود مي انديشي و مي گويي ان پسرك ديوانه كه به من عشق مي ورزيد لياقت دختري مثل من را نداشت!!! اري راست ميگويي من لياقتت را نداشتم ميداني اتش عشق در وجود من شعله ور شده بود كه تو مانند بادي تند امدي تا اتش وجودم را خاموش كني اما!!! شعله اتش شديد تر شد و تما وجودم را گرفت تا جايي كه فقط يك جمله شرح حال من است ....................دوستت دارم....................... حتی اگر به یادم نباشی چون میدانم روزی برخواهی گشت
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت





| Design By : Night Melody |




